خیلی سخته فراموش کردن کسی که سال هاست از دست دادیش اما هنوز خاطراتش واست تازه ی تازه است.
مشامت پر از عطر بودنشه و دستهات از هرم دستهاش عرق داره.
هر راهی رو میری که فاصله ات رو ازش زیاد کنه, به بن بستی می رسی که فقط یه در قدیمی ته اون بن بسته. دری که اگه بازش کنی دفتری از خاطراتت, مثل سینماتوگرافی ملموس توی ذهنت ورق می خوره.
اینم از نتایج انسان بودنه. از عواقب احساس داشتنه. از دردهای عاشق شدنه. و از نشونه های ...
می خوام یه زندگی جدید واسه ی موحاما درست کنم. یه زندگی که عشق و امید ستون های ایوون چشم نوازش باشند که طراوت و تازگی پیچک وار دور ستون های ایوونش بالا رفته باشند. دو تا پنجره چوبی داشته باشه که غبار خاطرات بد روی شیشه هاش ننشسته باشند. وقتی بازشون می کنم نسیم فرداهای زیبا صورت چروکم رو نوازش کنه. صدای ساز و تابلو نقاشی های باغ و بهار و شعر های موحاما دیوارهای فنا ناپذیرش باشند.
سرشت موحاما عشقه. جز عشق تو سرشتم راه نمیدم.
پس تا همیشه عاشقانه ها با من می مانند و می مانند و می مانند.
بی قرارم
واسه چشمات
اون نگاهی که به یک دنیا می ارزه
میخوام از تو
بنویسم
اما اسمت که میاد دستم می لرزه
چیکه چیکه
آب شدم من
وقتی گفنی نمی خوام با تو بمونم
حالا تنهام
یه پریشون
خیلی وقته که دیگه بی همزبونم
بخوام از تو بگذرم, من با یادت چه کنم؟ تو رو از یاد ببرم, با خاطراتت چه کنم؟
حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم؟
تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی توی رویاهای من عشق همیشگی بودی
آره سهم من فقط ازعاشقی یه حسرته بی کسی عالمی داره واسه ما یه عادته
چطور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو آخه با چه جرئتی به دل بگم نمون برو


