همیشه دوست داشتم و دارم که یه شعر دلنشین برای امام زمان بگم. اما هر بار نشده.
یا شعر نیمه کاره مونده و یا فراموشم شده.
چقدر دوست داشتم الان شعر خودم رو میزاشتم.
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه اشکها به سینه ها رسوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام دوباره صبح و ظهر و عصر غروب شد نیامدی
+ نوشته شده توسط Muhama در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت
14:56 |


