تبليغاتX
Muhama اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی اباه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و طمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحم الراحمین.

سلام به تمامی شما عزیزان مهربون و همراهان همیشگی

نمیدونم این پست انگار طلسم شده. چندین بار نوشتم و آپ نشد. راستش مثل پست های قبل با خط خودم نوشته بودمش اما اینقدر زیاد شد که هم خوندنش از حوصله شما خارج بود و هم بارگذاریش طول می کشید.

بنابر این با عرض پوزش این دفعه رو با این خطوط تکراری بخونید :

...

و گاهی چه زود دیر می شود...

به همین سادگی وبلاگ موحاما وارد چهارمین سال فعالیتش شد. کی باورش می شه؟ این سال ها چه زود گذشت. سال هایی که هر روزش یه سال بود چه زود گذشت...

وای که توی این سال ها ماه ها و روزها چی به من گذشت. کی میدونه؟ آه که چی کشیدم از شلاق های زمونه.هیییییییی

اما مهم اینه که بعد از این گذر زمان من هنوز هستم. حتی مقاوم تر از قبل. زنده تر ازگذشته. عاشق تر از همیشه.

و مهم ترین درس زندگی همینه.

مرد را دردی اگر باشد خوش است    درد بی دردی علاجش آتش است.

 

خیلی خوشحالم که توی این سیلاب و طوفان های زندگیم خیلی چیزا بهم ثابت شد. مهمترینش خودم بودم که به خودم ثابت شدم. احساسی که توی درونم سلطنت می کرد بیشتر از پیش نشون داد که لیاقت فرمانروایی رو داره . پاکه , صادقانه است و بی ریا ست. بهم ثابت شد که موحاما ضعیف نیست. ارزشمنده و لایق.

وبلاگ عزیزم یادت هست سال های پیش رو؟ اشک ها و درد ها. شور و شوق ها...

دیدی ؟

حالا هنوز من اینجام تا چهارمین ولنتاین زندگیت رو بهت تبریک بگم.

صفحه ی سرخ و سیاهم .

محرم و مرهم آهم

وبلاگ زیبا و ماهم

تولدت میارک

 

 

این عکس رو توی یه غروب غم انگیز و سرد بالای یه کوه گرفتم. خیلی دوسش دارم . هدیه می کنم به وبلاگ و تمامی شما عزیزان. دوست دارم توصیفتون از رازی که توی این عکس وجود داره رو برام بگین. هر کسی می تونه قصه ای برای این عکس بگه مگه نه؟؟


 

+ نوشته شده توسط Muhama در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 17:26 |

+ نوشته شده توسط Muhama در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 21:58 |


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]