تبليغاتX
Muhama اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی اباه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و طمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحم الراحمین.

 

شاید نباشد عاشقی

 چون من

 رود در راه دل

 تا بر کند زشتی عاشق پیشه ی عاشق دلی


شاید نباشد ساحلی

 چون من

شود موجی بری

 تا سر کند امواج موج افزون داغ ساحلی


شاید نباشد باده ای

 چون من

شود جام می ای

 تا سر کشد آن مست ویرانگر, به هر خانه دلی


شاید چنان آب روان

  بردند این بار گران

    بار گران گر برده اند

   آب روانش ساحلی


سرد است این عاشق دلی

  داغ است این موج بری

  دام است این جام و می و

 سهل است این صاحبدلی


شاید من این بار گران باشم

 چنانم برده اند

لیکن ندارد هرگز این رفتن به آب ساحلی




+ نوشته شده توسط Muhama در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 17:45 |

توی  شهری که تو نیستی دل من با همه قهره ...


همه جا تاریک بود . . . تاریکه تاریک! اما تو اومدی!!! و خیلی عجیب و ناگهانی « ما » شدیم !

یادت می آد ؟! کاش از این شهر نمیرفتی . . . تلخه هوای دوری ... خیلی تلخ و سخت ! اما توی عشق شیرین تو خیلی راحت گم میشه !

هوس یه لیوان چایی داغ کردم و جنگل و یه جایی که هیچ دیواری توش نباشه ... یه جای که فقط « ما » باشیم... توی اقتصاد سرنوشت خیلی ضرر کردم  البته وقتی که همه جا تاریک بود ولی از وقتی تو اومدی همش دارم سود میکنم ! ببین یه چیزی... من تو رو دوست دارم !

نوک واژه ها واسه مداد نوکیه عشق و احساسم  مناسب نیست !!!

دلتنگم! دیگه از نوشتن دلتنگی ها و دوست داشتنم اصلا نمیترسم ! به تو فکر میکنم ... به من فکر میکنی و حاصل فکرامون ما رو گرم میکنه !!!

به خودم میگم این چه رسم روزگاره که باید این همه دور باشیم...پس کی باید تموم بشه این جدایی ؟!!

کجایی؟!!! صدامو میشنوی که داره عشقتو فریاد میزنه !؟!

دو سال پیش بود همین موقع ها همه چی یهویی شد ! منو تو رو میگم... خیلی عجیب ما شدیم ...

عجیب و عاشقونه !!!  الان خدا رو شکر میکنم واسه ی اون حس عجیب و غریبه اون ۲ سال پیش که  دیگه الان همه ی وجودمو پر کرده ... پر از تو !

ما همیشه ما میمونیم...! زندگیم شدی داد میزنم همه بفهمن....

 

* تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت « ما » را دعا کن!



 

+ نوشته شده توسط در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:7 |


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]