
نزدیکای عیده پیشاپیش عید همه ی شما عزیزانم رو تبریک میگم
و براتون بهترین آرزو ها رو دارم .
یه خواهش کوچولو هم ازتون دارم و اون اینه که
لحظه ی سال تحویل یه کم به فکر این داداشتون که
حالش همچین یه نموره بد میزنه باشین و براش دعا کنین .
دوستون دارم : Muhama

یک سال گذشت . آره به همین سادگی ِ گفتنش ، گذشت .
نمیشه به این راحتی از کنار این جمله رد شد . انگار خیلی باید روش فکر کنیم . یک سال از عمر ما گذشت .
یک سالی که مطمئنم از بهترین سال های عمرمون بود . ... رفــــــــت .
میدونید چرا میگن قبل از عید باید خونه تکونی کرد ؟ مگه توی ایام سال نمیشه خونه رو تمیز نگه داشت یا تمیز کرد که حتما" باید بزاریم واسه ی اسفند ؟ ها؟
میدونم فهمیدین که چی میخوام بگم . درسته این حرفیه که میخوام بزنم . درسته که تکراریه و ما اکثرا" از چیزای تکراری بدمون میاد . ولی مگه طبیعت یه چیز تکراری نیست ؟ مگه دقیقا" بعد از 365 روز دوباره عید نمیاد ؟ پس چرا ما از اومدنش اینقدر خوشحال میشیم ؟ با اینکه یه چیز کاملا" تکراریه ....
بعضی چیز ها وجود داره که فقط با تکرار معنی پیدا میکنه . یعنی اگه تکرار نشن اصلا" برای ما جالب نیستن . مثل فصلهای زیبای خدا
من میخوام از یه چیز تکراری صحبت کنم که باید مدام توی زندگی بهش برسیم . یه سوال بزرگ از خودمون . یه سوال بسیار مهم و گاهی سرنوشت ساز...
" من توی سال گذشته به اهدافی که تعیین کرده بودم رسیدم یا نه؟؟ "
یه تکرار مفید که هر سال باید در موردش فکر کنیم . از فروردین شروع کنید و به اسفند برسید.
چقدر افسوس میخوریم ... چه فرصت هایی رو از دست داده ایم . چه کارهایی میتونستیم بکنیم و نکردیم . چه حرفایی میتونستیم بزنیم و توی گلو خفه شون کردیم . چه دلهایی که از دست ما رنجیده شده اند و ما اینقدر توی دنیای شیرین خودمون بودیم که به اون دلهای قشنگ توجهی نداشتیم. چه چشمهایی که ما مسبب غرق شدنشون توی دریای اشک بودیم .و...
و البته خوشا به حال اون عزیزانی که وقتی یه نگاه به پشتشون میکنن لبخندی گوارا لبهاشون رو روشن میکنه ...
ولی حد اقل من که جزء این آدمای خوشبخت نیستم . اگه شما هم مثل من از برخی کارهایی که کردین رضایت ندارید با من همصدا بشین . ما هنوز فرصت داریم . ما هنوز میتونیم اشتباهامون رو جبران کنیم . خدا به ما این لطف رو داشته که هنوز خون توی رگهامون جریان داره . خونی سرشار از زندگی صداقت و عــشــق .
سال پیش برای من بهترین سال زندگیم بود . سالی سراسر زیبایی و عشق . که مطمئنم دیگه برام تکرار نمیشه . اما من توی همین سال دل خیلی از عزیزانم رو رنجوندم عزیزانی که در همه ی شرایط کنارم بودن و من از صمیم قلبم دوستشون دارم . همینجا از حمید و سعید عزیزم عاجزانه میخوام که منو ببخشن و.. مادرم .. مادرم و مادرم...که هر چی توی این دنیای کوچیکم دارم به خاطر محبت ها و آغوش مهربونیه که همیشه دلگرمی و مامن من بوده . مادرم به اندازه ی هرچی که اندازه نداره دوست دارم .
ولی برای سال آینده چه برنامه ای داریم ؟؟؟ نمیخواید که سال دیگه این موقع بشینیم و افسوس ساعات از دست رفته رو بخوریم ؟؟
یه برنامه ریزی دقیق یه همت والا یه توکل خالصانه به خدا و... بسم ا...
پاشو و یا علی بگو بیاین فدر این برهه ی زمانی با ارزش از زندگیمون رو خیلی بیشتر از این حرفا بدونیم.
بازم عید رو به همگی تبریک میگم نمیخوام اسم ببرم چون میترسم این حافظه ی ناقصم باعث بشه یه گلی رو از این باغ فراموش کنم و اصلا اینو نمیخوام .
فقط یه نفر هست که زیبایی سال پیشم بود و با اینکه نباید بهش فکر کنم ولی هیچوقت فراموشش نمیکنم ◄
ضمنا توی عید برنامه ی خاصی برای سایت دارم.
متعاقبا منتظر پیام های بعدی از طریق روزنامه های کثیر الانتشار باشید
و حرف آخر...
من آن ابری بهارانم که از خاشاک بیزارم
به جز بر چهره ی گلها نمیگریم نمیبارم

آسمان آبی آبیست، مگر شک داری ؟
بگذار دنیا مرا نادیده بگیرد ، بگذار زندگی کمر به قتلم ببندد ،
بگذار آسمان بر سرم آوار شود ، بگذار روزگار باز هم بامن دشمنی کند،
آرزوهایم را به باد خزان بسپرد ، دلم را بشکند و پایم را زنجیر کند ...
ولی باز اوست که شکست خورده ، من سهمم را از دنیا خواهم گرفت .
می گویند :" خواستن توانستن است" ...
می گویند:" تنها کسی نمی تواند که نا امید است".
اما من خواسته ام و نتوانسته ام، مگر می شود کسی نخواهد زندگی کند ؟ نخواهد برخیزد و بایستد؟
همه این نتوانستن های قدرتمند ناامیدی درپی دارد ولی من نا امید نیستم، باز هم می گویم: "من از سلاله ی درختانم تنفس هوای مانده ملولم می کند ...پرنده ای که مرده بود به من پند داد پرواز را به خاطر بسپارم ."
من از سلاله ی درختانم و درختان ایستاده می میرند، من به میدان زندگی پشت نمی کنم، هرگز!!!
من سهمم را از زندگی خواهم گرفت ، من می خواهم معجزه کنم ، مگر نه اینکه خداوند معجزه را به دستان برگزیدگانش جاری میسازد ؟و مگر نه اینکه او مرا برگزیده برای این امتحان خطیر ؟ پرواز بدون بال معجزه است و من می خواهم معجزه کنم ...
حتی اگر روزی زندگی با تلخی هایش توانست مرا به زانو درآورد ، نخواهم گذاشت عجزم را ببیند پاهایم را تا زانو قطع میکنم، تا باز هم ایستاده باشم.
معجزه یعنی من ، یعنی تو دوست همباورم ، ما معجزه خواهیم کرد، شک
نکن !

آسمان آبی آبیست، مگر شک داری ؟ زندگی سهم کمی نیست ، مگر شک داری ؟
در رگ زنده ی این هستی خواب آلوده باور معجزه جاریست ، مگر شک داری ؟




