
با وجود هر چه اندوه است که در چشمان تو آرام می گیرد
با وجود روزگاری که آتش می کند
بر زیبایی ، هر جا که باشد...
و بر نظر، هر جا که باشد...
من می گویم : تنها عشق پیروز است
تنها عشق پیروز است
هزارمین هزار بار می گویم
تنها عشق پیروز است......
که از پژمردگی و خشکی ، پناهی جز درخت مهر ما را نیست
با وجود این روزگار بد سرشت
با وجود عصر و عهدی که به قتل نویسندگی دست می زند... و به قتل نویسندگان......و به کبوتران ....
و چکامه های نغز را ، در گورستان سگها در خاک می کند...
من می گویم : تنها اندیشه پیروز است
هزارمین هزار بار می گویم تنها اندیشه پیروز است ... و کلمهء زیبا نخواهد مرد...
به هر شمشیری که باشد.... به هر زندانی .... به هر دورانی.....
با وجود همهء آنان که چشمان تورا ای نازنین ... در محاصره گرفتند
و سبزی و درختان را در آتش سوختند با وجود همهء آنان که ماه مهر را در حصار خود گرفتند من می گویم ای نازنین...
با وجود همهء شب در چشمان ما .... روز پیروز است با وجود این روزگار غرقه در نا بهنجاری...و افیون .... و اعتیاد ...
با وجود دوره ای که از تندیس و تابلو نفرت دارد...و از عطرها و رنگها
با وجود این دورهء گریزان از پرستش یزدان، به پرستش شیطان
با وجود آنان که سالهای عمر ما را از ما به سرقت بردند
و وطن را از جیب ما ربودند با وجودهزار خبر چینی حرفه ای
وهزاران گزارشی که موشها برای موشها می نویسند
در روزگار ضد عشق..... ضد رویا..... و ضد دریا
من می گویم : تنها خلق پیروز است تنها خلق پیروز است
و اوست که سرنوشتها را رقم می زند
و اوست دانای یگانهء مقهور کننده..





