وبلاگ موحاما به سایت موحاما تغییر یافت.
برای اطلاع بیشتر به سایت www.muhama.com مراجعه فرمایید.
با تشکر
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 13:49  توسط Muhama
|
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم
با تشکر از بهار عزیز برای این شعر قشنگ
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:36  توسط Muhama
سلام دوستان
به علت عدم سرویس دهی مناسب از جانب سایت بلاگفا این وبلاگ از این به بعد به آدرس دیگری انتقال خواهد یافت
این لینک سایت جدید Muhama هست. سعی میشه در اون بیشتر به مسائل روز پرداخته بشه. خوشحال میشم در اونجا هم ببینمتون.
www.Muhama.wordpress.com
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 12:55  توسط Muhama
|
سلام به دوستان همیشگی
به خاطر این تاخیر نسبتا طولانی و به روز نکردن ازتون عذر می خوام.
هر کسی توی هر برحه ای از زمان مشکلاتی داره. اما بعضی وقتا توی یه زمان تعداد مشکلات و دغدغه ها بیشتر می شه.
من الان تقریبا توی اون زمان از زندگیم هستم. ایشالا با یاری خدا و دعای شما به خوبی ازش بیرون بیام.
فرا رسیدن ماه خیر و برکت رو به همه مسلمین دنیا مخصوصا شیعیان ایران تبریک میگم. ایشالا من حقیر رو از دعای خیرتون محروم نکنین.
گفتن از عشق همیشه هم سخته و هم شیرین. عشق یکی از اصلی ترین دلایل برای بدون ما انسان ها روی زمینه. کمتر کسی توی کره زمین پیدا میشه که مزه عشق رو نچشیده باشه. مطمئنن اگر تا به الان از این موهبت محروم بوده, در ادامه عمرش بی شک لبریز از یک عشق خواهد شد.
عشق به هم نوع. عشق به مال و ثروت. عشق به....
اما همه ما عشق رو بیشتر برای روابط عاطفی مابین دو انسان تعریف می کنیم.
مثل عشق مادر به فرزند. عشق فرزند به والدین. عشق همسر به همسر و مثال های زیاد دیگه ای که توی فرهنگ لغت ذهن خیلی از ما وجود دارند و به وفور ازشون استفاده میکنیم.
البته نوعی بسیار والا از عشق وجود داره که عشقی الهیه و خوشا به سعادت کسانی که مورد خطاب این نوع عشق هستند و تمام وجودشون لبریز از وجود حق تعالی است.
اما امروز می خوام از متداول ترین عشق بگم. از حسی که دو نفر به هم دارند. زن و مرد. از جادویی که در این احساس متقابل وجود داره و دو انسان با شاخصه های کاملا متفاوت رو چنان به هم نزدیک می کنه که در وجود هم ذوب می شوند.
مرد. انسانی به نسبت زمخت تر از زن. احساساتش به نسبت ضعیف تر از زن. قوی. مغرور. و زن با مشخصاتی کاملا متفاوت.
خلقت حکیمانه خدا به نحوی رقم خورده که این دو قطب نا همنام چنان گرایشی به هم داشته باشند که تمام حساب های ساده علمی و عقلی رو به هم بریزه و دو موجود با علایق متفاوت و گاها متضاد در کنار یکدیگر به آرامش برسند.
این عشق وقتی به دل هاشون راه پیدا کرد چنان نیرویی پیدا میکنه که با قدرتی مافوق تصور, و به راحتی میتونه به جنگ با عقل بره و حتی در نبرد هایی کاملا نابرابر به پیروزی برسه.
عشق این میهمان تازه وارد می تونه فرمانروای کارکشته و حاکم بلامنازع هر انسان یعنی عقل رو در چشم برهم زدنی به زانو دربیاره. و این چیزی جز معجزه نیست.
معجزه ای که خداوند متعال به بندگان خودش عنایت کرده. تا بتونند به سمت همدیگر برن. تا با جذب این دو قطب نا همنام, آرامش توی دنیا برقرار بشه.
و وای بر کسانی که این مشیت الهی رو درک نمی کنند. و تعادل زمین رو بر هم می زنند.
حرف آخر:
در این دشت سبز زندگی من عاشق خرمم
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 12:29  توسط Muhama
|
هرکسی عاشق چیزی است و من
عاشق ماه شدم
ماه معشوقه بی همتایی است
که شبانگاه به دستان لطیف
دل سرخورده عاشق ها را
می نوازد به سر انگشت تلالو هایش
به تو ای ماه سلام
چند وقتی است به دیدار تو نایل نشدم
دلم از غصه گرفت
آه ای مونس تنهایی شبهای دراز
که زمین شمع و تو پروانه او
و تو چون من همه دیوانه " او "
باز بیا
بدر کامل برگرد
که جنون منتظر دیدن توست
که دوباره من مجنون گشته
هوس اوج جنونم دارم
تو نباشی گویا
این همه جاذبه های این شهر
ازجنون دل من می کاهد
و چه سخت است که این جن زده مادرزاد
عاقل شهر شود
و بیندیشد
به معنای نگاه مردم
بدر کامل برگرد
آسمان این شهر
بی تو مهتابی نیست
گرچه مهتابی ها
شهر را پرکردند
و ستاره دیگر
کم شده در همه جا
تو بیا تا که مرا از این شهر
به تماشای نگاه ابدیت ببری
به درخشیدن خورشید حقیقت در شرق
به خرامیدن نور
ماه، ای ماه عزیز
بنگر حال مرا
که دگر از همه جا رانده شدم
و دوباره به تماشای خدا خوانده شدم
وخدا....آنکه هوای همه عاشق ها را
به نگاهی دارد
آه ای ماه عزیز
دور گشتم زسر مطلب خود
و دوباره سر صحبت به خدا باز شده
و چو آغاز شده
کس نداند به کجا انجامد
باز این سر نهانی در دل
سر صحبت دارد
باقیش را بگذار
به خدا برسر سجاده بگویم امشب.....
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 10:58  توسط Muhama
|
آنچه کرم ابریشم پاین زندگی می پندارد
در نظر پروانه آغاز زندگیست
دل آسمان پیش دلت تنگ است و کوچک ، جودت دریایی است که قطره ی جهان در آن گم شده است .
می دانم ...
همه ی اینها را میدانم و از خود می پرسم ...
تنهایی تو به وسعت کدام واژه بی انتهاست ؟
به وسعت کدام دشت عظیم و دریای ژرف ؟
راستی ؟
گسترده تر از عالم تنهایی تو عالمی هست ؟
نمی دانم تنهایی دریا را کدامین قطره می تواند پر کند ؟
تنهایی دشت را کدامین تک درخت ؟
و تنهایی تو را ...
می بینم و می شنم که مرا با گوشه ی چشمی به سوی خود مهمان می کنی ...
و
قطره را به فیض دیدن دریا می رسانی .
ولی می دانم که در مقابل بزرگی وجودت آنقدر ناچیزم که هرگز نمی توانم ثانیه ای از تنهایی عظیم تو را پر کنم .
آه ...
قطره ...
قطره چگونه می تواند ...
با دریا حرفی داشته باشد ؟
قطره ...
در کنار دریا نیست می شود ...
گم می شود و
هیچ ...
با خود فکر می کنم با ید کسی باشم که بتوانم با تو در فضای گسترده ی تنهایی ات ...
قدم ، قدم ، گام بردارم .
به امید آ ن روز
بهترین من .

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 6:20  توسط Muhama
|