تبليغاتX
Muhama اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی اباه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و طمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحم الراحمین.

گریه نفس عشقه       قفل قفس عشقه

چشمای منو  تر کن

 

گریه جوهر درده    حرف آخر مرده

این دروغ رو باور کن

 

منعم نکن از گریه    حالا که پریشونم

من همنفس دردم    از گریه نترسونم

 

تو قاف قفس موندم   قدر یه نفس خوندم

توی دل دیوارم    عکس تورو چسبوندم

 

گریه نفس عشقه       قفل قفس عشقه

تو قاف قفس موندم  

 

گریه جوهر درده    حرف آخر مرده

حرف آخرو خوندم

 

+ نوشته شده توسط Muhama در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 12:35 |

سلام

دیشب شب خاصی واسم بود. یه جور بی قراری توی درونم شعله ور بود.

دست به هر کاری می بردم نیمه تموم می موند.

مدام یاد و خاطرات سالها از جلوی چشمانم عبور می کرد.

یاد اون شور و حرارت

یاد اون پاکی و صداقت

یاد اون عشق و عبادت

افطار که کردم برای مدتی گیج بودم

اما تا به خودم اومدم سر سجاده نشسته بودم و نماز می خوندم

نماز می خوندم و می خوندم

نمی دونم چرا خیس عرق شده بودم

وقتی به آخرین پله از نردبان عبادت شب لیله الرغایب رسیدم برای یک لحظه معلق شدم.

نمی دونستم چی از خدا بخوام.

سرم رو گذاشتم روی مهر و دیگه نفهمیدم چند دقیقه در اون حالت بودم و چقدر دعا کردم

اما هر چی که بود سبک شدم.

و مطمئنم دعا و آرزویی بهتر از سبکی خیال نیست.

+ نوشته شده توسط Muhama در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 13:35 |

سلام دوستان بهتر از جان

ببخشید که خیلی وقت حرفی نزدم و هر بار که سر می زدین و یک صفحه تکراری می دیدید و ناراحت می شدین.

راستش تو این مدت اتفاقات قشنگ و نا قشنگ زیادی واسم رخ داد.

مهمترینش این بود که مامان و بابا رو پس از سالها که آرزو داشتند راهی کربلا کردم. تا حالا همچنین حس رضایتی رو توی خودم حس نکرده بودم. خوشبختانه به سلامتی برگشتند. ایشالا یه روز هم قسمت موحامای سراپا تقصیر بشه.

انتخابات هم که یکی از مهمترین صحنه های حضور هر ایرانی بود. و خیلی خوشحالم که کسی رو که بهش اطمینان کردم انتخاب شد. امیدوارم مثل دوره قبل که دو بار بهش اعتماد کردم و جواب داد, این بار هم برای ملت آبادانی و شادی هدیه بیاره. ایشالا خدا تمام اونهایی که ازش بد گفتند و دروغ بهش نسبت دادند رو ببخشه.

اما مسائل احساسی زندگیم که مهمترین بخش زندگیمه... چی بگم؟ چی بگم که سکوت بهترین جوابه به این همه هیاهو

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک محبت است که زنجیر می شود گاهی


اینم علیرضای خودمه. میبینین چه شیطون شده؟؟؟



+ نوشته شده توسط Muhama در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 17:2 |

شاید تا حالا گل های زیادی دیده باشین.

خیلی هاشون خار هم دارند. اما اگه دقت کرده باشین همیشه خارهای گل خیلی از خود گل هاش کوچکتره...

دلیلشو میدونید؟؟؟؟؟؟

نمی دونم شاید چون خدا می خواد بگه که خوبی و بدی همیشه کنار هم اند اما ما باید خوبی ها رو ببینیم و بو بکشیم.

و اون خار های کوچیک رو گذاشته تا بگه حتی اگه یه ذره ی کوچولو هم بد بشیم دردی خیلی بیشتر از اندازه ی ظاهری تیغ بهمون میرسه.

حالا من میخوام یه عکس بهتون نشون بدم که یه تیغ بزرگ و زشت وسط یه باغ گل  عنر عنر واستاده و ژست گرفته. فکر کرده بره وسط گل ها خوشگل جلوه می کنه.

نمیدونه که تیغ روی دیوار هم با اون بالا نشینی هاش منزلتی ندارد....

خلاصه هم اینک این شما و این تیغ بزرگ بنفش



+ نوشته شده توسط Muhama در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 23:42 |

توی این خلوت شب منم و حس غریب

                                دل عاشقم چرا از همه خورده فریب


من توی جاده ی عشق دیگه پا نمیگذارم

                                دلمو پیش کسی دیگه جا نمیگذارم


از کجا باید شروع کرد درد دل که گفتنی نیست

                    قصه من خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست


تو خودم دارم میپوسم ولی هیچکس نمیدونه

                           چقدر سخته که آدم با خودش تنها بمونه


یه روزی خیال می کردم عشق علاج همه درداست

                      عشقو فریاد می زدم که آبیه به رنگ دریاست 


من ساده با نگاهی دلمو ارزون فروختم

                  ریشه مو خودم سوزوندم واسه همیشه سوختم


حالا عمریه که دیگه عشق رو من باور ندارم

                         تن من می لرزه وقتی اون روزا رو یاد میارم


آسمون دعا کن امشب واسه ی این مرد تنها

                     خسته ام بس که نشستم به امید صبح فردا



+ نوشته شده توسط Muhama در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:45 |


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]